زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
ز نیـنـوای تو رفــتم چو نی، نوا کردم چـنـان که بـادیـهها را چو نـیـنوا کردم به هر کجا که نشـستم گریستم ز غمت به هر طرف که دویدم تو را صدا کردم ز خـارهای مـغـیلان بپـرس کز داغت چقدر اشک فـشانـدم، چه نالـهها کردم طواف پیکـر بیسـر به زیر خـنـجرها زیـارت سـرِ بیتـن بـه نـیـزههـا کردم نتـیجـه دادن خـونت به عـهـدهٔ من بود که صبر کردم و بر عهد خود وفا کردم تو خـواستی به نـماز شـبت دعـا گـویم تو را به جان تو در هر نفس دعا کردم به نیـزه، خـوانـدنِ قـرآنِ تو رُبـود دلم اگرچه سوخـتم از غـم ولی صفا کردم به دست بـسته بسی تازیـانه خوردم تا طنـاب ظلـم ز دست سـکـیـنه وا کردم |